هنوز این عادت شبهای امتحان را دارم. عادت فکر کردن به کل کائنات و مشکلات بشری و تحولات فردی دقیقا در شبهای امتحان. وقتی برای دوستی نوشتم که امروز دقیقا در جایی هستم که ده سال پیش آرزویش را داشتم، بار دیگر با این واقعیت مواجه شدم که چه آرزوهای بی اهمیتی داشتم. البته قسمت سرزنشگر وجودم به یادم میآورد که الان باید دکتری هم گرفته بودم نه اینکه تازه این دوره را شروع کنم. ولی خوشحالم. واقعا خوشحالم.
میخواهم به تجربه زیستهام غنا ببخشم. میخواهم شروع کنم به تجربه کارهای ریز و درشتی که همیشه به تعویق می انداختم. همیشه در
زندگی من یک ددلاینی بوده است و کارهایی که دوست داشتم تجربه کنم را به تاخیر می انداختم. همیشه میگفتم بعد از کنکور، بعد از لیسانس، بعد از کنکور ارشد، بعد از ارشد، بعد از مقاله، بعد از پروپوزال، بعد از دکتری، بعد از ...! این بعدها تمامی ندارد. ولی عمر من تمام خواهد شد. تمام خواهد شد بدون تجربه کردن. همین حالا هم 31 سال دارم!
چند ماهی است سفالگری با چرخ را شروع کردهام. قدم بعدیام کمی نجاری است. در ورزشها احتمال سراغ تجربه کردن اسکواش و اسکی بروم. ماهی حداقل یک بار کوه بروم. اگر زنده بمانم و جهان بعد از کرونا را ببینم و وسع مالی هم اجازه بدهد دلم چند سفر میخواهد. من حتی هنوز شیراز را هم ندیدهام! میخواهم پول جمع کنم برای دیدن شفق قطبی. ارتباطم با خانواده و دوستانم را تقویت کنم. دوستیهای جدید بسازم. خیلی وقت است تمام اینها را رها کردهام.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹ساعت 12:39 توسط تاکتیو
برچسب:
نویسنده: کیانوش عابدی
تاريخ: چهارشنبه
13 اسفند
1399 ساعت: 2:11